ما 284 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

پرینت

اقتصاد دانش بنیان:گرایش‌ها و مفاهیم

تاریخ انتشار : . مقالات دانش بنیان

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

اقتصاد دانش بنیان : گرایش‌ها و مفاهیم


 الف) مقدمه :

 عبارت"اقتصاد دانش بنیان " نشأت گرفته از شناخت کامل نقش دانش و فن آوری  در رشد اقتصاد می باشد . دانش، که در انسان و فن آوری تجسم یافته است همواره در توسعه اقتصادی نقش بنیادین داشته است .دانش بنیان اما تنها در چند سال اخیر بوده که اهمیت نسبی آن به درستی شناخته شده است و این اهمیت در حال رشد و ازدیاد می باشد . اقتصاد OECD ( سازمان همکاری اقتصادی و توسعه که متشکل از 34 کشور و یک سازمان اقتصادی بین المللی است که در سال 1961 تأسیس شد – مترجم) قویاً و بیشتر از هر زمان دیگری به تولید، انتشار و به کارگیری دانش وابسته است . تولید و استخدام با سرعت بسیار بالایی در صنایع فناوری عالی مانند کامپیوتر، الکترونیک و هوا فضا رو به گسترش است. در حال حاضر طبق آمارهای موجود در کشورهای  پیشرفته ای همچون آمریکا تخمین زده می شود که بیش از 50 درصد تولید ناخالص داخلی (GDP) در اقتصاد عمده OECD دانش بنیان می‌باشد.

 

جدول: صنایع با فناوری بالا در میزان کل تولید (درصد)

صادرات

ارزش افزوده

کانادا

1970

1993

1970

1994

ایالات متحده

0/9

4/13

2/10

6/12

استرالیا

9/25

3/37

2/18

2/24

ژاپن

8/2

3/10

9/8

2/12

نیوزلاند

2/20

7/36

4/16

2/22

اتریش

7/0

6/4

-

4/5

 

بنابراین سرمایه گذاری به سوی کالاها و خدماتی با فناوری پیشرفته ، به ویژه فن آوری های ارتباطات واطلاعاتی پیش می رود. سرمایه گذاری بر روی علوم کامپیوتر و تجهیزات وابسته آن، آموزش افراد، نرم افزار و تخصص های فنی آن روز به روز در حال افزایش است. در کشورهایی مانند آلمان و اتریش که سیستم آموزشی دوگانه (تلفیق تحصیل وکار) دارند، آموزش حدود 12 درصد OECD  و سرمایه گذاری در آموزش مرتبط با شغل به 5/2 درصد GDP  رسیده است. استخدام افراد با تحصیلات دانشگاهی از دهه 80 رو به افزایش گذاشته و استخدام در بخش های دانش بنیان رشد کرده است . این مشاغل در مقایسه با صنایع آسان تر به لحاظ فن آوری مانند نساجی و فرآوری غذاها، عموماً مهارت بیشتری را طلب کرده و دستمزد بیشتری هم برای آنها پرداخت می گردد.

در حقیقت ، کارکنان غیر تولیدی یا کارکنان "دانشی" که در خروجی محصولات فیزیکی نقشی ندارند ، کسانی هستند که در محدوده گسترده ای از فعالیت ها ، مانند تکنسین کامپیوتر تا پزشک و متخصصان بازاریابی در بالاترین حد تقاضا قرار دارند . در سیستم دانش بنیان اساساً به افراد بیشتربه خاطر دانش شان پول پرداخت می شود نه کار یدی ایشان .

 

ب) دانش و اقتصاد

این مسائل منجربه بازنگری درتئوری ها و مدل های اقتصادی گردید. اقتصاددانان به یافتن بنیادهایی برای رشد اقتصاد ادامه     می دهند . "فعالیت های تولیدی" سنتی بر روی نیروی کار ، سرمایه ، مواد اولیه و انرژی تمرکز دارد و دانش و فن آوری را تأثیرات خارجی برروی  تولید می داند . اما امروزه با روش های تحلیلی  که درحال توسعه هستند ، بیانگر آنند که دانش در تولید نقش بسیارمستقیم تر و موثرتری دارد . سرمایه گذاری بر روی  دانش می تواند ظرفیت تولید سایرعوامل تولیدی را افزایش داده و همچنین آنها را به محصولات و فرآورده های جدید تبدیل می سازد و از آنجا که مشخصه این سرمایه گذاری های دانش بنیان رشد بازگشت سرمایه است و نه کاهش آن ، بنابراین این نوع سرمایه گذاری کلید رشد اقتصادی طولانی مدت است .

    البته این که دانش در اقتصاد نقش کلیدی ایفا می کند موضوع جدیدی نیست . اقتصاد دانانی همچون آدام اسمیت و فردریش لیست به نقش و اهمیت دانش و فراساختارها و موسسات علمی که در توسعه تولید تاثیرمستقیم دارند اشاره کرده اند .

       طبق نظریه نئوکلاسیک تولید ، هرچه سرمایه بیشتری به اقتصاد تزریق شود نقصان بیشتری به بار می آورد ، و در این میان چیزی که می تواند جبران کننده باشد ، ورود فن آوری نوین به جریان تولید است . در نظریه رشد اقتصادی نوین ، دانش می تواند بازگشت سرمایه را بالا ببرد و در مقابل در انبارشدن و افزایش خود دانش نیز نقش دارد . به این ترتیب که روش های کار آمد بیشتری برای سازماندهی تولید و محصولات و خدمات پیشرفته بیشتری را همزمان با هم سامان می دهد و همه اینها منجربه رشد تولید در کشورها خواهد شد . همچنین دانش از تجارتخانه یا صنعتی به تجارتخانه یا صنعتی دیگر سرازیر می شود که این امرمعضلات ناشی از کمبود سرمایه را نیز تا حدی جبران می سازد .

    تغییر در فناوری  بهره وری نسبی نهایی سرمایه را از طریق تحصیل و آموزش نیروی کاری ، سرمایه گذاری درتحقیق و توسعه و ایجاد ساختارهای مهندسی و سازمان های کاری جدید افزایش می دهد.

تلفیق دانش به روش های تولیداقتصادی استاندارد کارساده ای نیست ، چرا که این فاکتور قواعد اصلی اقتصاد را به مبارزه         می طلبد ، که از جمله می توان به کمیاب بودن آن اشاره کرد . دانش و اطلاعات فراوان و گسترده اند ، آنچه کمیاب است ظرفیت به کارگیری آنها به روش های معنی دار و اصولی می باشد. خرید و فروش دانش کار مشکلی است چرا که طبق تعریف اطلاعات در مورد مشخصات آنچه فروخته می شود بین خریدار و فروشنده به طور نا متقارن توزیع می شود. انواعی از دانش وجود دارد که    می توان با قیمت اندکی به کاربران زیادی انتفال یافته و گسترش داده شود ، که البته به مالکیت شخصی خدشه وارد می آورد . انواع دیگری از دانش هم وجود دارد که نمی توان از سازمانی یا از فردی به فرد دیگر انتقال یابد مگر آنکه ارتباط پیچیده ای بین آنها در قالب شبکه و ارتباطات کارآموزی یا منابع سرمایه گذاری قابل توجه سازماندهی گردد.

ج) تدوین و قانونمندسازی دانش

به منظور تسهیل تحلیل اقتصادی ، بین انواع دانش که دراقتصاد دانش بنیان حائز اهمیتند می توان تفاوت هایی قائل گردید: چه می دانیم ، چرا می دانیم ، چگونه می دانیم و چه کسی می داند . دانش از اطلاعات مفهوم گسترده تری است.

چه می دانیم به دانش در مورد "واقعیت ها" اشاره دارد. چند نفر در نیویورک زندگی می کنند؟ مواد تشکیل دهنده کیک اسفنجی چیست؟ جنگ واترلوچه زمانی رخ داد؟ اینها مثالهایی از این نوع دانش هستند. اینجا دانش بسیاربه اطلاعات نزدیک است. در این نوع دانش در مباحث پیچیده ، متخصصان باید تعداد زیادی از این دست دانش داشته باشند تا شغلشان را به درستی انجام دهند . وکلای حقوقی و پزشکان به این دسته تعلق دارند.

چرا می دانیم به دانش علمی اصول و قوانین طبیعت اشاره دارد . این نوع  دانش زیر بنای توسعه فناوری وپیشرفت های فرآوری و تولید در اکثر صنایع است . تولید و باز تولید چرا می دانیم اغلب در سازمان های تخصص یافته مشاهده می شود ، از قبیل آزمایشگاههای تحقیقاتی و دانشگاهها . برای دستیابی به این نوع از دانش تجارتخانه ها باید با این سازمان ها قرارداد ببندند تا مستقیماً از دانش آنها بهره جویند و یا نیروی کاری را در آنجا تحت آموزش قرار دهند.

چگونه می دانیم به مهارت و قابلیت انجام کاری اشاره دارد . بازرگانانی که آینده بازار را برای محصولی حدس می زنند یا یک مدیر منابع انسانی که کارمندان را انتخاب و آموزش می دهد باید از چگونه بدانیم خود استفاده کنند . همین امر در مورد کارگران ماهری که روی ماشین های پیچیده کار می کنند صادق است.

• به همین دلیل است که چه کسی می داند خیلی اهمیت پیدا می کند . چه کسی این اطلاعات را می داند و چه کسی می داند چطور، چه کاری را انجام دهد. اینجاست که نقش فرد دانشمند نمایان می شود و باید از دانش فرد به طور کار آمدی بهره جست. برای مدیریت و سازماندهی مدرن باید از این نوع دانش جهت تسریع نرخ تغییر و تحول اقتصادی استفاده نمود . نوع دانش چه کسی می داند داخلی ترین و شخصی ترین مشخصه دانش در یک سازمان است.

آموختن تسلط بر چهار نوع دانش از روش های مختلفی میسر است. چه بدانیم و چرا بدانیم را می توان با خواندن کتاب ، شرکت در سخنرانی ها و دستیابی به داده های اطلاعاتی کسب نمود ولی دو نوع دیگر دانش به تجربه عملی فرد بستگی دارند. چگونه می دانیم در موقعیت هایی کسب خواهد شد که یک کارآموز از استادی پیروی می نماید و به او عنوان یک شخص کارآزموده اعتماد می نماید. چه کسی می داند در تمرین اجتماعی و گاهی اوقات در محیط های تخصصی آموزش کسب می شود. همچنین در مواجهه روزانه با مشتریان و ارباب رجوع و پیمانکاران بدست می آید.   

ادامه دارد......

مترجم : مریم نصیری آذر           

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید